خاطرات کویر

دختر خوب و گلم درود .

سلام ... سلام به روی ماهت ...

با اینکه هر روز میبینمت و میبوسمت ولی باز وقتی میخوام برات بنویسم انگار یه دنیا ازت دورم و خیلی دلم برات تنگ میشه .

ماه گذشته پس از هماهنگی های طولانی بالاخره موفق شدم تور کویر هتل بالی رو رزرو کنم ...هوا خیلی سرد شده بود همششش بارندگی .خیلی تردید داشتم که بریم ولی خب طی بررسیهایی که انجام دادم و اطلاعاتی که خانم امینی مسئول تور توی اصفهان داد , تصمیم بر این شد که بریم . شما خیلی خوشحال بودی بیشتر بخاطر دیدن شترها و شتر سواری ... همش لحظه شماری میکردی که بریم .. وسایلت رو جمع کرده بودی و به همه اعلام کرده بودی که ما میریم کویر .

خیلی دوست دارم خیلی ...چون دختر بسیار هیجانی و شادی هستی ... از هیچی نمیترسی و ریسک پذیر هم هستی ... همه چیز رو میخوای امتحان کنی ...

سه شنبه شب , 12 آبان ماه بعد از گذاشتن ماشین تو پارکینگ بیهقی بالاخره سوار اتوبوس شدیم و به سمت نائین حرکت کردیم. شما بالافاصله تو اتوبوس بخواب رفتی . آخه ساعت 2 نصف شب بود . تور کویر  متشکل از 26 نفر بود که همگی فامیل بودن باهم و در قم سوار شدن .دوتا بچه کوچیک به نامهای آوا و محیا هم در تور بودن .شما خیلی از دیدن اونها به وجد اومدی .ولی اصلا اونها با شما کاری نداشتن و چسبیده بودن به خانواده هاشون .

صبح پس از رسیدن به بیابانک شما خیلی سریع با همه بچه های تور دوست شدی و خیلی صمیییمی . من همش مجبور بودم شما رو کنترل کنم ... واقعا تو اینجور مواقع کنترل شما خیلی خیلی سخت میشه .پس از خوردن صبحانه راهی کارخانه پتاس شدیم و از کوه یخ و دریاچه نمک و کویر نمک دیدن کردیم . شما خیلی کیف کردی .مخصوصا وقتی شب آسمون پر از ستاره شده بود .آخه تا حالا اینهمه ستاره ندیده بودی  همش سرت روه به آسمون بود و از اینور کویر میدویدی اونور کویر .هوا هم عالی بود.

. شب خیلی خسته بودی و زود خوابیدی . البته بابا احسان خیلی خسته بود و اون مارو مجبور کرد که زود بخوابیم ..صبح روز بعد پس از خوردن صبحانه راهی ده گرمه شدیم در آنجا یک چشمه بسیار بزرگ بود که همگی دست و صورت خود رو تو ابش شستیم و شما حسابی توش اب بازی کردی . از خانمهای ده سبدهای سنتی خریدیم . و اقای امینی که لیدر تور بود برای شما چند تا انار چید و در سبد شما گذاشت ...شما حسابی با همه دوست شده بودی و خیلی به شما خوش میگذشت . بعد هم بسراغ شتر سواری رفتیم که چند بار سوار شدی و صدای خندت منو دیوونه کرده بود عشق من . از ته دل میخندیدی .منم کیف میکردم . راضی به پیاده شدن از شترها نبودی . بابا بالاخره راضیت کرد که دنبال شترها بدوی ..خلاصه بساطی داشتیم با شترها بعد هم حسابی سر ماشین سواری کیف کردی تو ماسه ها . کلی باهم جیغ زدیم ..

روز بعد هم به ده ایراج رفتیم و شما کلی انار خوردی و با اهالی ده دوست شدی ...در راه بازگشت از کویر جلوی اتوبوس نشسته بودی و کل مسیر بیدار بودی .میگفتی میخوام جاده رو ببینم . ساعت 12 شب رسیدیم تهران و ساعت 1 شب رسیدیم خونه و شما خواب خواب.

خیلی خوشحال بودم که به شما حسابی خوش گذشته. صبح روز بعد شما خونه موندی و مهد نرفتی ولی بابا رفت دریا سرکار .  


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ چهارشنبه 4 / 9 / 1394 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ مامان ] [ ]
زادروز 5 سالگی نینی های ناز مرداد 89

سلام و درود بر دختر گل مردادیم .

امسال هم تولد نینیهای ناز مردادی رو در تاریخ 16 هم مرداد ماه برگزار کردیم . فاطیما جان و همسر محترمشون ( مادر و پدر گلارین) تمام زحمت برگزاری تولد رو کشیدن و تمام هماهنگی های لازم رو انجام دادن تا ما بتونیم همه دور هم جمع بشیم  و یک روز به یاد موندنی دیگری در کنار هم داشته باشیم . همگی متشکریم .

تولد امسال در اتاق تولد سالن بازی پاساژ الماس , میدون هروی تهران برگزار شد .


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ يکشنبه 1 / 6 / 1394 ] [ 11:43 قبل از ظهر ] [ مامان ] [ ]
جشن تولد 5 سالگی مبارک باشه

سلام به دختر گلم که 5 ساله شده . خیلی خیلی بزرگ شده و خوشکل .

امسال شما خیلی خوشحال بودی ربرای رسیدن ماه تولدت .

مدام از من می پرسیدی" مامان مرداد شده " 

" چند روز مونده تا تولدم "

" من تولد هلوکیتی میخوام ها  با لباس هلوکیتی و کفش پاشنه بلند "

" بابام میاد؟ کادوم چیه "

روز تولد شما 10 مرداد هست که امسال بابا نبود و دقیقا 11 مرداد از سرکار برگشت . ما تصمیم گرفتیم یه جشن تولد برای شما در مهد کودک بگیریم در کنار دوستان شما . چون همیشه در جشنهای بچه های مهد شرکت میکردی و خیلی علاقه داشتی روزی جشن شما رو در مهد بگیریم . روز چهارشنبه 14 مرداد من از اداره مرخصی گرفتم و قرار شد مامان و بابا و دو همراه با شما باشن در مهد در کنار بقیه دوستان . کیک شما مدل هلوکیتی بود که سفارش دادیم و همچنین میوه . البته خوراکیهای زیادی نبود .خب مسئول مهد گفته بود در همین حد و به تعدادی که گفته میشه خریداری بشه . ماهم قبول کردیم . صبح روز تولد با خوشحالی بیدار شدیم و رفتیم دنبال آبتین و آناهیتا و بعد کیک رو از قنادی تینا گرفتیم و رفتیم مهد .شما خیلی خیلی خوشحال بودی . از اون روزها بود که مدام میخندیدی .جشن ساعت 9.30 دقیقه شروع شد .عمو شکیب هم آمده بود و بچه ها خیلی خوشحال بودند. روز خیلی خیلی خوبی بود عزیزم . خیلی خوببببب در کنار شما و دیدن شادی شما همیشه برای من و بابا خوبه .

روز جمعه هم که 16 هم مرداد بود جشن نی نی های ناز مردادی بود و خیلی خوب برگزار شد ولی شما یکم خسته بودی البته بازم به شما خیلی خوش گذشت و همچنین من و بابا . کیک شما یک کرم شب تاب بود که هم خوشمزه بود و هم خوشکل .

دست همگی درد نکنه که مارو یاری کردن در این مراسم .

 


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ شنبه 17 / 5 / 1394 ] [ 9:36 قبل از ظهر ] [ مامان ] [ ]
5 سال خوب گذشت

سلام به دختر گلم

دختر شیرین زبونم

دختر عروسکم

نمیدونم دیگه چی بگم چی بنویسم که واقعا احساس درونیه من رو بیان کنه ... قند عسلم... همه زندگیم ...

تولد 5 سالگیت مبارک باشه فرشته کوچوله من ... فرشته زیبای من ...

باورم نمیشه واقعا 5 سال گذشت ؟؟؟؟؟ 5 سال ؟؟؟؟؟ پر از هیاهو .... پر از شیرینی ... پر از سختی .... گاهی دردسرساز و همیشه خاطره ساز ... خاطره های بس شیرین و ماندگار در کنار خانواده های عزیزمون و دوستان مهربونمون ...

پر از حرفای ماندگار و اتفاقات و سفرهای به یادماندنی ....

 

و در نهایت بابا احسان و من  سپاسگذاریم از خداوند مهربان برای بودن باتو , بازی کردن با تو , شادی کردن باتو و هرآنچه باتو و در کنارتوست.

 

همیشه شاد باشی گلم .همیشه خنده های شرینت رو ببینم .

 

امسال تولدت رو نگرفتیم تا هفته آینده که در مهد کودک با دوستان شما برات یه جشن بگیریم عزیزم . یه جشن هم قراره مثل هرسال با نینی های مرداد 89 بگیریم که هنوز تاریخ قطعیش مشخص نشده .

قراره برات کادوی تولد دوچرخه بخریم که حسابی بازی کنی . حالا منتظر بابا احسان هستیم که از سرکار بیاد تا زمان دقیق تولد رو مشخص کنیم و شما داری لحظه شماری میکنی عشقم.



[موضوع : ]
[ شنبه 10 / 5 / 1394 ] [ 9:49 قبل از ظهر ] [ مامان ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد